تبليغاتX
من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم - abracadabra !!
به یاد او

     دستانم را به بالا می کشم ، تا 15 را زیر لب زمزمه نکنم پایینش نمی آورم . "تازه آغاز برنامه شروع شده است" . نشسته ام ، تنها ، "لب دریا" ، تقریبن البت ، به جلو ، راست ، چپ ، اهدنا الصراط المستقیم. پایین و پشت را هم اضافه می کنم. دستانم با هم کشتی می گیرند ، با اینکه زیر کولر نشسته ام که برایم خوب نیست عرق می کنم . حق دارم . حرکت سنگین است . دو دمبل 5 کیلویی به دست ، دست ها به موازات شانه ، بدون خم کردن روبروی صورت می آورم و برمی گردانم. برای سینه خوب است. بستنی ام را که نصفه و نیمه می خورم تنها می شویم ، شروع به صحبت می کنم ، با بسم الله الرحمن الرحیم .برای قلبم خوب است . امروز از هر روز نرم ترم ، می گویم 14 تا نشد 110 تا. 7 تا کم بود 10 تا ، این قدر که خسته بشوم. می ترسم . می ترسم قلبم بایستد ، نه ، نه به خاطر 110 تا ، به خاطر 10 تا !! خواستی با هم جمعشان می کنیم که بشود 124 تا ، یا برای اینکه نقلید نشود 125 تا ، اگه از من بپرسی می گویم میانگین بگیریم ، 62 تا !! سرم را بالا نمی ورم . حرکت سنگین است . شما که حرفی نداری ، منم که حتی اگر بخواهم نمی توانم صحبت کنم . حرکات سنگین است . اما نگاه که می توانم ... زیباست ، مثل دفعه ی پیشین ، البت خیلی کوتاه ، چون حرکت سنگین است . ماهیچه هایم توناشان را از دست داده اند ، سرم گیج می رود. از بس که حرکات سنگین است. انتظار می کشدم ... یا حسن ابن علی ... یا صاحب الزمان ... یا الله الدائم فی ملکه ... یا ابا الحسن ، یا علی ابن موسی ... بطلبمان۱ شنا می روم ، هر روز یکی بیشتر از دیروز ، امروز به 13 رسیده ام ، به ظاهر نحس است ، باطنا نه ، اما از آب به این پاکی و زلالی ماهی گرفتن چه صفایی دارد ... یا صاحب الزمان ، به میمنت نامتان۲

۱. نه مفرد است و نه جمع ، مثنی است ... المثنی !!

۲. از قضا این هم مثنی است ... یا واحد !! (آخری وجه تسمه ی اتوبوس های "واحد" رو نفهمیدیم)

جراتم بیش نیست ، یکی طلبت ...

یا حق !!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:47  توسط آقا سجاد  |