تبليغاتX
من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم - یا علی ، یا حق !!
به یاد او

؟=۱۱۰*۷۲

- این سوال رو حل کنید بچه ها.

هنوز مهارت کافی را در این مسائل پیدا نکرده اند. از قیافه ی شان مشخص است.

- آقا ما یادمون رفته این چه جوری بود

بیش از پنجاه بار برایش توضیح داده ام ، دوباره مثل دفعه ی اول توضیحاتم را تکرار می کنم.

- آقا ما تموم کردیم.

- وایسا الآن می آم.

به سراغش می روم . عدد ۷۹۲۰ را که می بینم خوشحال می شوم . دستی به نشانه ی تحسین بر پشتش می کوبم و سراغ بقیه ی بچه ها می روم که ببینم چه کار می کنند.

- آقا ببخشید ، دوستمون یه سوال ازمون پرسید بلد نبودیم .

- بگو ببینم سوال چی بوده؟

- آقا بی نهایت چیه؟ یعنی چند تا ؟

نمی دانم چه بگویم . چهارم ابتدایی است. شروع می کنم به قدم زدن در کلاس. دستانم را از پشت گرفته ام . نمی توانم بی جواب بگذارمش . شاگرد زرنگ کلاسم است.

اشک در چشمانم حلقه می زند:

- حضرت علی می دونی کیه؟

- این چه سوالیه می پرسین آقا؟ معلومه که می شناسم.

- به تعداد فضائل علی.

این هم یه شعر تقدیم به متلک شناسان:

سر فرو برده به خاکند فلک نشناسان

بال پرواز ندارند ملک نشناسان

امتحان بود و خدا برد سرافرازان را

در همان مرحله ماندند محک نشناسان

غافل از راز علی گرم طوافند ، ولی

کعبه هم سوخته از دست ترک نشناسان

باز هم فاطمه در کوچه ی غربت تنهاست

شهر مجموعه ای از زخم فدک نشناسان

شعر را باز به تلمیح کشاندم ، شاید

بگذارد اثری بر متلک نشناسان

قصه را زنده نگه دار غزل ! در تاریخ

بیهقی باش و بگو از حسنک نشناسان

شاعری آمده ای نسل شهادت مردان

شاعری آمده ار نسل نمک نشناسان

حالا که بحث حمید رضا برقعی شد :

خون جای واژه بر لبشش آورد و بعد از آن ...

پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن ...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

...

یا علی !

یا حق !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:33  توسط آقا سجاد  |