تبليغاتX
من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم - انا لله ...
به یاد او

        امروز خبری به گوشمان رسید ، عجیب. یکی از فامیلهامان ، دقیقن میشه پسر عموی پسر عمه ام ، که بیش از 25 سال نداشت به طور بسیار غریبی فوت کرد. می گن با دوستش رفتن شیرموز خوردن ، اومدن تو ماشین نشستن گفته حالم خوب نیست، رفیقش گفته سرت رو بذار رو شونه ام ، رفتن درمونگاه ، گفتن : "انا لله و انا الیه راجعون" ...

        نکات اخلاقی و ...ش به حدی واضحه که با زبون الکنم خرابش نمی کنم. فقط یه چیز دیگه . تو جلسات هفتگی که می رم پیش حاج آقا فاطمی ، بحث رسیده بود به تذکر. حاج آقا پرسید انسان رو به چه چیزایی میشه تذکر داد . خود حاج آقا چند تا مورد گفت من جمله عظمت هستی و مرگ . بعد گفت بقیه چه نظری دارن . گفتم این که نسبت انسان به هستی چه قدره؟ اصلن این انسان مگه چیه که این همه مغروره؟ ما غرک بربک الکریم ؟ فکر کردی خیلی شاخی ؟ ءانتم اشد خلقا ام السماء بناها؟ بعد یه مثال زدم : دعوای دو تا آدم که یکیشون (البته اینجاش به قول ناصر فیض تصویریه ، لاجرم می گم که دستم رو به قاعده ی نیم متر از زمین نگه داشتم ، با کف دست رو به پایین ، کنایه از یه آدم قد کوتاه و ضعیف) همونی که تو پرانتزه ، یکی هم یه غول بی شاخ و دم (محض تاکید عرض می کنم یعنی یه آدم خیلی خیلی قوی ) مشخصه که اون آقاهه که ضعیف تره شکست می خوره ، ولی بازم اون کوچولوهه شاخ بازی در می آره . آخه بابا از رو برو دیگه. معلومه که هیچ چی نیستی . البت این مثال رو به انسان و نظام هستی نمیشه نسبت داد ، چون انسان فنچ تر از این حرفاس ...

         بی خیل ، الآن جای اون جمله ی معروفمه : "من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم !!"

یا حق !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:33  توسط آقا سجاد  |