نام من عشق است آیا می شناسیدم؟
زخمی ام زخمی سراپا می شناسیدم؟
با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته، آیا می شناسیدم؟
راه ششصد ساله ای از دفتر حافط
تا غزل های شماها، می شناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، می شناسیدم؟
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می شناسیدم؟
می شناسد چشم هایم چهرهاتان را
هم چنانی که شماها می شناسیدم
این چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا می شناسیدم
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا، می شناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق "قیس" و حسن "لیلا" می شناسیدم
در کف "فرهاد" تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را، می شناسیدم ؟
مسخ کردم چهره ام را گر چه این ایام
با همین دیوار، حتی می شناسیدم
من همانم، مهربان سال های دور
رفته ام از یادتان؟ یا می شناسیدم؟
فکر می کنم از حسین منزوی باشه
کورش یغمایی بسیار زیبا این شعر رو خونده البته نه همه ی ابیاتشو
کسی خواست بگه بهش میل کنم
یا حق !!
دوباره می نویسم...
خیلی وقت است که میخ واهم بنویسم...
اما...نشد که بنویسم...
بارها قصد سفر کردم و گفتی ننویس ... پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم...؟
یا حق !!