به یاد او
بازم سرم شلوغ شد . خیلی بد . در حدی که ...
بی خیال . قرار بود فردا شب (دوشنبه) شب شعر حافظ بشه که نشد ٬ ولی ما شعرمون رو می ذاریم :
شعر شب ۹۹
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاهی است کز این جام هلالی مستم
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلک بر شده بود
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم
حافظ
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:54 توسط آقا سجاد
به یاد او
آقا جون من خیلی از این سریال هایی که ماه رمضون پخش می شه انتقاد دارم . ماه رمضون ماهیه که مردم خیلی مهمونی می رن ٬ ولی به جای اینکه بشینن دو کلمه با هم حرف بزنن ٬ همه اش کلشون تو این تلویزیون لامصبه . پس انتخاب چی می شه ؟ مگه هر غذایی جلو آدم می ذارن باید بخوره ؟ گاو هم اگه علف بد بذاری جلوش نمی خوره . بعد تو این مهمونیا یکی بخواد نگاه نکنه محکومه . مثل من که اگه بتونم برمی گردم میام خونمون ! نه اینکه خوشم نیاد . بدم میاد . کلن از سریالای ایرانی بدم میاد . حالا تو این سرسال های مزخرف و صد تا یه غاز یه سریالی هست که تو یه کشور خارجی فارسی زبون ضبط شده فکر کنم تاجیکستان .می خوام بدونم حالا چی ؟ می خواستی یه مشت زن سر لخت نشون بدی ؟ خوب چه فرقی می کرد ٬ چرا رفتی خارج . همین جا زنا از خداشونه روسریاشون و بردارن . مگه ندیدین تو خیابون ؟ اگه بده که واسه همه و همه جا بده . باز اگه یارو خارجی حرف بزنه می گیم حالا یه چیزی . این که دیگه فارسی حرف می زنه ... آخه مصبتو شکر ... اینم راه جدیده و این صدا و سیماییای خرفت مجوز دادن به این ...
من محکوم به تند رویم ٬ می دونم .
یا علی
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 21:52 توسط آقا سجاد
به یاد او
حدیثی فکر کنم از امام صادق هست که مومن دو روزش مثل هم نیست و من اینو این چند شب درک کردم . من از شیوه ی عزاداری های امروزی زیاد خوشم نمیاد . برا همین تا وقتی مجبور نشم نمی رم (شب های احیاء و محرم). مثل این که شما یه بچه رو چند ماه یه بار ببینید کاملن رشدش رو حس می کنید . من از این پیشرفت در عزاداری در عجبم :
۱. هر سال محکم تر به سر و سینه مون می زنیم . (به نحوی که اگر سهوا دستمون به کسی بخوره بنده خدا نفسش بند میاد . اتفاقی که برا من زیاد می افته ! جالبیش این که طرف اصلا به رو خودش نمیاره که با آرنجش زده تو شکم آدم !)
۲.هر سال بیشتر از سال گذشته دروغ می گیم . ("بی تو می میرم ... " بالاخره یا ما دروغ می گیم یا امام زمان (عج). امام زمان می گه قد آب ته لیوان هم من رو دوست ندارین ما هم می گیم بی تو می میرم !)
۳.هر سال محکم تر پاهامون رو به زمین می کوبیم . (این نمی دونم از کی باب شده . یهو آدم احساس می کنه زلزله میاد .)
۴.هر سال بلند تر نعره می زنیم . (جسارت نباشه . ولی به شخصه فکر می کنم خیلی از ادا اطوار هایی که ما تو عزاداری در می آریم تصنعیه و ریا داره توش . قضاوت در این مورد رو به عقل سلیم می سپارم .)
ما دلمون خونه . تو عزاداریا حال نمی کنیم . یا اگه حال کنیم یه قسمت کمیشو . به شخصه خوشم نمیاد شب ۲۱ ام روضه ی حاج آقا از وصیت امیرالمومنین به حسین و عباس (علیهم السلام) شروع شه و با کربلا و حضرت زینب تموم شه . البته این سلیقه ی شخصیه . ولی آخه بی انصافی تا چه حد ؟ ما هممون صد دفعه (تازه خیلی بیشتر ) در مورد امام حسین شنیدیم . ولی نمی دونیم وصیت حضرت علی به فرزند ارشدش چی بوده : "الله الله فی القران ..." این بی انصافی نیست . آخه چرا تو عزاداریا فقط سعی می شه احساس آدم برانگیخته بشه . مگه آدم عقل نداره . یه چیزی بگو یاد بگیریم . ۳ خط واحد می خونه و ... صل الله علی الباکین علی الحسین ...
ارزش ها رو گم کردیم ...
اینا حرفای دلم بود ولی شاید مثل همیشه بد گفتم . ارزش فکر کردن داره ...
یا علی
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 18:49 توسط آقا سجاد
به یاد او
امروز سحری دعوت داشتیم . ساعت ۳:۴۵ تقریبن اونجا بودیم . تلویزیون روشن بود و داشت سخنرانی آقای نقویان رو پخش می کرد . من زیاد حواسم نبود چی می گه ٬ ولی یهو دیدم اشک تو چشاش جمع شده می گه :"رابطه ی علی و مرگ مثل رابطه ی بچه و شیر بود . علی با یه نسیم از این دنیا می برید . اون ملعون اسراف کرد . چرا این قدر ضربه رو محکم زدی ؟ چرا این قدر به خودت فشار آوردی ؟ ..."...
یا علی
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:47 توسط آقا سجاد
به یاد او
امشب اولین شب قدر بود . هر وقت می رم شب قدر دو تا نکته به ذهنم می رسه که بد نمی دونم با دوستان در میان بذارم :
۱.شب قدر منو یاد بازی با کارت های پاستور می اندازه ! یه مشت کارت داری که بعضی هاش ارزش خیلی بالایی دارن . معمولن اون کارت خوبا رو می ذارن یه جای خاصی که بازی گره می خوره رو می کنن . به نظرم شب قدر هم همین طوره . ما مگه چی داریم ؟ یه خدا . یه قرآن و ۱۴ معصوم . تو شب قدر ما همه ی کارتای آس مون رو رو می کنیم . قرآن رو می ذاریم رو سرمون و به هر کسی که فکرمون می رسه خدا رو قسم می دیم . اگه با این همه کارتای بالا نتونیم بازی رو ببریم باید یه فکری برا خودمون بکنیم . چون در ارزش کارتا هیچ بحثی نیست ٬ ولی در بازی ما ...
۲.ما ها (یعنی یه آدمایی مثل من) فقط شب قدر می ریم در خونه ی خدا . بقیه ی ایام سال دنبال کار خودمونیم . نماز می خونیم و نمی خونیم ٬ نگاه به نامحرم می کنیم و نمی کنیم ٬ دروغ می گیم و نمی گیم و ... این منو یاد این مثال می اندازه که یه بچه ای می ره از باباش اول هر ماه پول تو جیبی بگیره . می گه :"بابا ٬ تو خیلی گلی ٬ خیلی خوبی ٬ تو رو خدا به من پول تو جیبی بده ٬ قول می دم بچه ی خوبی باشم ٬ قول می دم به حرفات گوش کنم ٬ ..." ولی بعدش که پول رو می گیره و خرش از پل رد می شه باباهه بهش بگه یه لیوان آب بیار می گه :"برو دنبال کارت ٬ حوصله داری ها" . بعد دوباره سر ماه می شه و باباهه چون خیلی مهربونه و بچه اش رو دوست داره باز بهش پول می ده و بجه ها باز چون خیلی بی مرام و نالوتیه ...
امشب آقا داشت از امیرالمومنین صحبت می کرد ٬ من تو دلم این شعر رو زمزمه و مزمزه می کردم :
به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل بدر توانی کرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدائی در میخانه طرفه اکسیری است
گر این عمل بکنی خاک ٬ زر توانی کرد
به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد ؟
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ی ذوق حضور و نظم امور
به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
حافظ
یا مولا علی !
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 4:27 توسط آقا سجاد
به یاد او
به لطف معزلات شخصی یکی از دوستان که جدیدن خسته شده یه خورده درباره ی کاربری وبلاگ فکر کردم و تصمیم گرفتم یه تغییری بدم . این جوری خودمم راحت ترم .
شاید این شعر تکراری باشه ٬ ولی مطمئنن خالی از لطف نیست :
به لطف کارگزاران عهد ظلمت و دود
- که از عنایتشان می رسد به گردون ٬ آه -
کبوتران سپید
بدل شوند پیاپی به زاغ های سیاه !
فریدون مشیری
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:6 توسط آقا سجاد
به یاد او
روزی در حالی که سواره می رفت ٬ مردی شامی وی را دید ٬ پیوسته به امام ناسزا گفت . امام حسن (ع) هیچ نگفت تا سخنان آلوده به ناسزای آن مرد به پایان رسید . آنگاه رو به او کرد و با چهره ای گشاده و متبسم سلام کرد و فرمود :
"ای مرد محترم گمان می کنم تو غریبی و چیزهای بد بر تو مشتبه شده است . اکنون اگر از ما خشنودی طلبی از تو خشنود می شویم . اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم . اگر هدایت و ارشادی طلبی هدایتت می کنیم . اکر کمک کاری بخواهی در اختیارت می گذاریم . اگر گرسنه باشی ٬ تو را غذا می دهیم . اگر به جامه ای نیازمند باشی تو را می پوشانیم . اگر از جایی رانده شده ای پناهت می دهیم . اگر حلجتی داری ٬ برمی آوریم و اگر بار خویش به خانه ی ما فرود آوری و مهمان ما باشی ٬ تا به هنگام رفتن از تو پذیرایی می کنیم . در خانه ی ما به روی تو گشاده است "
مرد شامی که این سخنان را شنید ٬ سخت گریست و گفت : "گواهی می دهم که تویی خلیفه ی خدا بر روی زمین . خدا خود بهتر می داند رسالت و خلافت خویش را کجا قرار دهد . پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت علی نزد من دشمن ترین خلق بودید و اکنون محبوب ترین خلق خدائید . "
***
امام حسن مجتبی (ع) را کریم اهل بیت می نامند ...
روزنامه ی کیهان - شماره ی ۱۸۹۱۰ - پنج شنبه ۵ مهر - یادداشت روز - کرامت مولایمان حسن (ع)
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:15 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
امروز تو تاکسی بودم . یه شعری پشت ماشین جلویی به رسم قدیم ترا نوشته بود که توجهم رو جلب کرد . (نا گفته نمونه که ماشین پیکان سواری بود نه خاور !) :
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارت گاه داشت
به ذهنم رسید که شاید واقعن هم نداشته باشه . مگه عیسای مسیح داره ؟ بگذریم ...
خیلی ستمه که از روز وفات پیامبر تا نیمه ی ماه مبارک رمضون منتظر بمونی و به قول استادمون شب حمله دست خالی باشی . البت دست خالی نیستم ٬ ولی از داشته ام راضی هم نیستم :
السلام علیک یاابن امیرالمومنین ٬ السلام علیک یاابن فاطمه الزهراء ٬ السلام علیک یا سبط رسول الله ٬ ... ٬ سلام بر حسن ٬ همانی که نیکوترین نام ها را از نیکوترین فرزندان آدم دارد ٬ سلام بر کسی که شبیه ترین افراد به رسول خدا بود ٬ سلام بر کسی که پیغمبر او را سید نامید ٬ سلام بر کسی که ملقب به کریم اهل بیت است ٬ سلام بر کسی که پیغمبر به خاطر نرنجاندن خاطر کودکانه اش سجده ی نماز را به طور غیر متعارف طولانی کرد . سلام بر کسی که بارها در عمر گران بارش کل دارایی اش را صدقه داد ٬ سلام بر کسی مظلوم زیست و مظلوم شهید شد و مظلوم به خاک سپرده شد ٬ سلام بر کسی که بعد از ۱۴۰۰ سال کتاب می نویسند که دلایل صلح اش را بر مردم آشکار کنند ٬ سلام بر کسی که عایشه به وی مدیون است ٬ سلام بر کسی که مرد شامی را با کرمش خیس عرق خجالت کرد ٬ سلام بر کسی که جنازه اش اجازه ی ملاقات قبر پدر مادرش را نداشت .سلام بر کسی که از فرط حیا عمرابن عاص خیال برد نمی تواند صحبت کند و آبروی خود را می برد . سلام بر کسی که با سخنرانی هایش آتش به جان معاویه و اعوانش انداخت .حسین مطلوم بود ٬ ولی اقلن هفتاد و چند یار جان فدا داشت ٬ اما سلام بر کسی که یارانش در خیمه اش قصد جانش را کردند و تا فرش زیر پایش را ربودند ٬ سلام بر کسی که همیشه زیر سایه ی مظلومیت حسین بود ٬ سلام بر کسی که نشناختیمش ٬ سلام بر کسی که خیلی راحت از کنارش می گذریم ٬ دقت کنید : "حیدریون می گن : حسین ٬ فاطمیون می گن : حسین ٬ زینبیون می گن : حسین ٬ حسین می گه : اباالفضل ." . حتمن اون روایت رو شنیده اید که روزی حسنین کشتی می گرفتند ٬ ناگاه پیغمبر چند بار می گه جانم حسن و او رو در آغوش می گیره ٬ زن و شوهر به پیغمبر خرده می گیرن که پدر حسین کوچک تر است چرا او رو در آغوش نگرفتی . می فرمایند : به آسمون نگاه کردم ٬ به زمین نگاه کردم ٬ در عمق خاک نگاه کردم دیدم همه ی کائنات دارن می گن جانم حسین ٬ دلم برا مظلومیت حسنم سوخت . دقت کردید که کدوم یک از اهل بیت است که نواده ای در اهل بیت ندارد (از آقا امام زمان بگذریم) ؟ مظلومیت چیه ؟ یعنی مورد ظلم قرار گرفتن . یعنی نشناختن جایگاه . علی مظلومه ٬ چون حق اش رو ازش گرفتن . شیر خداست ٬ در خیبری رو که وصفش رو حتمن شنیدین یک تنه از جا می کنه ٬ زنش رو جلوی چشمش کتک می زنن ٬ وصف او رو هم حتمن حتمن شنیدین ٬ هیچی نمی گه . حسین مظلومه ٬ چون در عزاداریش نماز مردم قضا می شه . حسن مظلومه ٬ چون روز شهادتش رو نمی دونیم . تقی مظلومه ٬ چون نمی دونیم امام چندمه ؟ ... مظلومیت درجه داره ...
بس کن ! با خودمم ! همین که این بغض چند ساله رو تو دلم نگه نداشتم خوشحالم . مطمئن نیستم این حرفایی که زدم همه اش درسته یا نه . ولی مطمئنم که وظیفه ی خودم و در تغییر دید مسلمونا انجام دادم . قال رسول الله : ... ان هولاء اهل بیتی و خاصتی و حامتی ! لحمهم لحمی و دمهم دمی ٬ یولمنی ما یولمهم و یحزننی ما یحزنهم ٬ انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم ٬انهم منی و انا منهم ...(علیهم السلام)
بی شعر ... ؟
باور نمی کنم که تو شیدا کنی مرا
وانگه به یک اشاره ز سر وا کنی کرا
باور نمی کنم که پس از عمری عاشقی
در چشم هر غریبه تو رسوا کنی مرا
جرمم مگر چه بوده که باید تو تا ابد
محکوم جرم آدم و حوا کنی مرا ؟!
با تو چه کرده ام که تو باید تمام عمر
مجنون یک اشاره ز خضرا کنی مرا
گفتی ز من بخواه تو را جستجو کنم
پنهان کجا شوم که تو پیدا کنی مرا ؟
آخر چه می شود که تو پنهان ز دیگران
در گوشه ای ز چشم دلت جا کنی مرا
من قطره ای چکیده به دامان غربتم
کی می شود که ساکن دریا کنی مرا
یا علی
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:4 توسط آقا سجاد
|
شاعری را یک روز
زیر بازارچه شلاق زدند
ژنده پوشی سبب واقعه را جویا شد
کافه ی اهل تجارت گفتند :
لفظ "بازار" گرامی بادا !
و قلم های موسوس نابود !
"مردم آزار" کجا
قافیه با "بازار" است ؟!
مرحوم سید حسن حسینی - نوشداروی طرح ژنریک
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 20:15 توسط آقا سجاد
|