تبليغاتX
من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم
به یاد او
     اینم یه جور زندگیه : "زندگی بی شعر !"
     چند وقت پیش با یکی از بچه ها صحبت می کردیم در این رابطه که الآن ما دانشجوییم و داریم حال می کنیم . چند وقت دیگه زندگی روتین می شه . مثل یک عمل تکراری . می افتیم به روزمرگی . واقعن پدر و مادر ما چه کار می کنن ؟ خسته نمی شن از این همه یک نواختی . بعد به این نتیجه رسیدم که تا عشق تو زندگی هست ٬ زندگی خسته کننده نمی شه . همه ی خستگی ها جلوی اون عشق هیچه . این و خودم چند بار تجربه کردم . پارسال یه مدت شنا می رفتم . عشقم این شنا بود . خیلی سریع پیشرفت می کردم و برنامه های زیادی برای آینده ام داشتم . بهترین روزای هفته ام روزایی بود که می رفتم شنا . خیلی شاد و سرزنده بودم . به خودم می بالیدم ٬ افتخار می کردم  . و چند تا مثال دیگه که موید همین مطلبه .
     هر کی یه عشقی داره . مهم اینه که اون عشقت ارزشش رو داشته باشه .
یا علی !
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:20  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او
 
       چند وقت بود با خودم فکر می کردم آخه خدا ٬ مردم چرا اینقدر بد شدن ؟ چرا دیگه خانوم با حجاب نمی شه تو خیابونا پیدا کرد ؟ چرا مردم از راه پیمایی رفتن عارشون می شه ؟ چرا روزه خوری در ملا عام کلاس داره ؟ چرا من به خاطر انگشترم باید مسخره بشم ؟ چرا کسی نمار نمی خونه ؟ چرا محرم نامحرمی دیگه برا مردم مهم نیست ؟ ...
       امشب دلم روشن شد : "و ان کثیرا من الناس لفاسقون" (مائده ۴۹)
 
یا علی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط آقا سجاد  | 

نشست شاعر شب ...
کاغذ و مداد ...
نوشت
به ابتدای ترانه سلام داد ...
نوشت

نوشت قول تو را پشت وهم مرده ی نور
برای جرات پروانه اعتماد نوشت

و بعد اول آواز خسته ی گنجشک
بلوغ پنجره ها را شبيه داد نوشت

عزل به بيت چهارم رسيد
تا پرواز ...
صدای چلچله ها را به امتداد نوشت

سپس تمام خودش را گريست
عاشق شد
کمی برای دو عابر
کمی زياد نوشت

درون سينه ی سرخ سراب آب گذاشت
کنار شعله ی غمگين ياد باد نوشت

تو را نوشت پس از آن
دو سيب ...
دود ...
شراب ...
بلند می خنديد ، اشک های شاد نوشت

در آخرين بيت اين شب پر از ترديد
برای چشم درشتت
وان‌يکاد نوشت

سید هانی رضوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:38  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او
 
     بحث پست قبل جالب شد . بهتر دیدم یک بیت دیگه از این غزل رو هم بگم :
"لله ما فی السماوات و الارض ٬ یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء ٬ والله غفور رحیم" (آل عمران ۱۲۹)
هر کی رو بخواد می بخشه و هر کی رو نخواد نمی بخشه . ولی بخشنده و آمرزنده است . اگه نبخشه که این صفت براش درست نبود . نمی خواد سخت بگیره . دنبال همینه که صرفن یه چیزی تو برگه بنویسی . اگه اینطور نمی بود ٬ آخر آیه می گفت : "والله شدید ذوانتقام"
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 22:19  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او     
     قرآن خوندن تو ماه رمضون هم توفیق اجباری است . نه از اون جهت بدش . از اون جهت خوبش !!
      مامانم نمی دونم سر چه قضیه ای یه جزء برامون گرفته بود بخونیم . جزء ۲۷ (در راستای توفیق اجباری) . در اجبارش که بحثی نیست . ولی توفیقش :
۱.سابقو الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء والارض اعدت للذین ءامنوا بالله و رسله ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم . (حدید ۲۱)
۲.لئلا یعلم اهل الکتاب الا یقدرون علی شیء من فضل الله و ان الفضل بید الله یوتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم (حدید ۲۹)
 
دو آیه ای که نوشتم وجه اشتراکشون اینه که هر دو با عبارت "والله ذوالفضل العظیم" تموم می شن . یادمه یه روز جلسه هفتگی خونه ی طه طوفانی بودیم . آقا فرنودی سخنران بود . می گفت شهید بهشتی می گه بهشت را به بها دهند نه بهانه . ولی من می گم بهشت رو به بهانه هم می دن . دیدین بعضی وقتا یه شاگرد با معلمه رفیقه . معلمه می گه تو تو برگه یه چیزی بنویس که من بتونم بهت نمره بدم . برگه رو خالی نذار . خدا هم همینو می گه . می گه تو یه کاری بکن که من بتونم تو رو بکنم تو بهشت . آآآآآآآآآآاااای اونایی که تو قنوت نمازاتون می گین : الهی عاملنا بفضلک ٬ و لا تعاملنا بعدلک . گوش کنین : ان الفضل بید الله . می فهمی ؟ می شنوی ؟ یوتیه من یشاء . هر کی . هر کی هر کی . والله ذوالفضل العظیم . انقدرم دارم که اگه به همتون بدم تموم نشه . ولی تو یه بهونه ای دست من بده . کی تا حالا دیده صاحبخونه منت گدا رو بکشه ؟
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند ؟
 
یا علی !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 22:13  توسط آقا سجاد  | 

می خواستم سه شنبه آپ کنم و یکی از کاراری استادم که خودم ضبط کردم رو بذارم . می خواستم جداش کنم . نمی کنم . از اینجا می شه دانلودش کرد . پیش می یاد بعضی وقتا آدم شعر نداشته باشه !
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 14:44  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او
 
امروز برا اولین بار سوار یه تاکسی شدم که راننده اش زن بود !
 
شبی که می گذرد با تو ٬ بی کران خوش تر
که پای بند تو ٬ وارسته از جهان خوش تر
برای مستی و دیوانگی ٬ می و افسون
خوش اند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر
ز گونه و لب تو ٬ بوسه بر کدام زنم ؟
که خوش تر است از آن این و این از آن خوش تر
ستاره و گل و آیینه و تو جمله خوش اید
ولی تو از همگان در میانشان خوش تر
خوشا جوانی ات از چشمه های روشن جان
خوشا ! که جان جوان ٬ از تن جوان خوش تر
درآ به چشم من ای شوکت زمینی تو
به جلوه از همه خوبان آسمان خوش تر
مرا صدا بزن آه ای مرا صدا زدنت
هم از ترنم بال فرشتگان خوش تر !
خوش است از همه با هر زبان ٬ روایت عشق
ولی روایت آن چشم مهربان خوش تر
 
***
ز عشق های جوانی عزیز تر دارم
تو را که گرمی خورشید در خزان خوش تر
 
حسین منزوی
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:24  توسط آقا سجاد  | 

شعر امشب اینجا کامنت شده است .
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط آقا سجاد  | 

حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ی ترکیب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوی شوق می آید
عجب مدار که هم درد نافه ی ختنم
طراز پیرهن زر کشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
 
حافظ
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 17:52  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او

یاابن الحسن

عالم از توست ،

غریبانه چرا می گردی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 21:37  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او
۱.امروز علی رو برداشتم که تمرین کنم  . با این که دی روز استاد کوک کرده بودش (لطفن کسی به غیرت من شک نکنه !!) و تا امروز فقط یه لحظه درش آورده بودم به بچه ها نشونش دادم ٬ سیم دومش کاملن ناکوک بود و خیلی پرت می زد . زنگ زدم به پسر عموم (خدای ویولنه . ۱۲ ساله ویولن کار می کنه . کمانچه رو هم خیلی خوب می زنه ) که چه کار کنم . گفت :"هیچ" خودم دست به کار شدم . انگشت چهارم روی هر سیم کمانچه ٬ هم اکتاو سیم بعدیه . در ضمن یه آهنگ رو هم که رو دو تا سیم بود و خیلی خوب بلد بودم رو هم تصور کردم و بالاخره کوکش کردم . علی هم یه نفس راحتی کشید ٬ فشار زیادی رو تحمل می کرد ... کوکش کردممممممممممممممممممممم.
۲.دیروز استاد بهم گفت کمانچه زدن از ویولن زدن سخت تره و منم که تا دیروز فکر می کردم ویولن از همه ی سازا سخت تره فهمیدم که کار سختی پیش رو دارم . یا علی مددی !
۳.امروز می خواستم برم بانه . سر حجاب به توافق نرسیدیم . نه حجاب من . از اون لحاظ که خودم حجابم و باید از میان برخیزم ٬ البته هنوز فرصتش پیش نیومده و پایه اشم ... بحث چی بود . آها حجاب افراد خانواده اش . الآن می بایست تو راه می بودم . جالب اینه که استخاره کردم اومد خوبه . توکل کنید !
۴.یک مقدار زندگی ام آشفته شده . همه چی رفته تو هم . یعنی همه چی رفته تو همه چی . یه چیزی تو همین مایه ها . البته آب مایه ی حیاته !
۵.اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید ...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:43  توسط آقا سجاد  | 

شعر امشب اینجا کامنت شده است .
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:25  توسط آقا سجاد  | 

دل من داشت سر قله الوند شدن
یعنی از خاک به پابوس خداوند شدن
کوه اندوه نگر ٬ بند ز بندم بگسست
ماندن از قله و بر دامنه پیوند شدن
رحمت و راحت عالم ثمر نادانی است
دو جهان لعنت و نفرین به خردمند شدن
گنج ها برد به یغما ز دل درویشم
غافل از شوکت نامردی و ترفند شدن
بر حذر باش از این خنجر نامش لبخند
زخمی دشنه زنان تا کی و تا چند شدن
مایه ی خنده ی آکنده ز اشکی است روان
چون مسیحای دل ما خر لبخند شدن !
نیستم تخمه ی ضحاک ٬ چرا در دل خاک
بندی دیو تباران دماوند شدن
نور چشمی شدن ار در گرو کین علی (علیه اسلام) است
تف بدین کونه نظر کرده و لبخند شدن
قند این زمره ی بدلهجه به جوهر جاری است
سوی کوتاه ترین فاصله تا "گند" شدن
پدرم رانده شد از روضه ولیکن نچشید
طعم بی نانی و شرمنده ی فرزند شدن
سالکا ! کام تو شیرین و سلوک تو متین
از بخارای تملق به سمرقند شدن !
سفر از جاده ی آماده ی ابریشم کن
سودها دارد از این راه خوشایند شدن !
تو هم ای دل به ره اهل زمان راهی شو
دست بردار ز دل بستن و پابند شدن
 
سید حسن حسینی - سفرنامه ی گردباد - جاده ی ابریشم
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:26  توسط آقا سجاد  | 

ای یار جفا کرده و پیوند بریده !
این بود وفاداری و عهد تو ندیده ؟
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده !
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه ی مجنون به لیلی نرسیده
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان ٬ در پی گنجشک پریده
میلت به چه ماند ؟ به خرامیدن طاووس
غمزت ٬ به نگه کردن آهوی رمیده
گر پای به در می نهم از خطه ی شیراز
ره نیست ٬ تو پیر امن من حلقه کشیده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا کرده و دشنام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیده ی "سعدی"
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده
 
سعدی
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:9  توسط آقا سجاد  | 

۱.شعر شب ۸۸ تکراری بود . نمی خواد بگردی ٬ با ۲۲ !!
۲.بعضی وقتا ار حوادث تاریخی هم یاد کردن بد نیست ٬ هر چند بد !
 
و حدس می زدم شبی مرا جواب می کنی
و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی
من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره یار انتخاب می کنی
 
 thanX ...
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:8  توسط آقا سجاد  | 

 به یاد او 
     این شعر طبق روال مرسوم که در اعیاد برا هم اس ام اس می فرستیم محمد پوررنجبر برام فرستاد :
 
چه انتظار عجیبی
 میان منتظران هم
امیر دل
چه غریبی !
عجیب تر که چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوشش نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم :
"خدا کند که بیایی ..."
 
 
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:49  توسط آقا سجاد  | 

گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان
ما چه هستیم در این دایره ی سرگردان ؟!
دور گردید و به ما جرات مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان !
این دعایی است که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا نه سبک تر گردان !
غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده بشکن و پر پر گردان
من کجا بیشتر از سهم خودم خواسته ام ؟
مرگ حق است ٬ به من حق مرا برگردان !
 
فاضل نظری - اقلیت - شهریور
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:10  توسط آقا سجاد  | 

به مناسبت میلاد حضرت صاحب از مشهد مقدس:

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر ، آه
اندوه مادر را حکایت کرده باشی
گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی
در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی
یا در میان کوچه های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی
پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را رعایت کرده باشی
پس مردمک های نگاه ما عقیم است
تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی

نغمه مستشار نظامی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:33  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او
 
۱.پریشب کنسرت کامکارها بودم . بسیار عالی و دل چسب بود . من با خاله ٬ مامان و خواهرم رفته بودم . از تجربه ای که از دفعه ی قبل داشتم از بیرون غذا گرفتیم و رفتیم . میدون جهاد و شهید گمنام و اونورا غلغله بود . به یه مصیبتی ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو . همون دم در رویا نونهالی (همون ناتاشا ی خودمون) رو دیدیم . رفتیم تو . طبق معمول برنامه با ۴۵ دقیقه تاخیر شروع شد . دکور خیلی عجیب بود . چند تا چارچوب خیلی بزرگ که مثل پتو چهل تیکه بود ٬ ولی خیلی کمرنگ که هیچی نمی شد تشخیص داد . بالاخره حضرات اومدن . از راست روی سن : پشنگ کامکار (سنتور) ٬ ارسلان کامکار (عود و خواننده) ٬ ارژنگ سیفی زاده (تار) ٬ نیریز کامکار (پسر پشنگ - تار) ٬ بیژن کامکار (رباب ٬ دف و خواننده) ٬ مریم ابراهیم پور (همسر ارسلان - هم خوان) ٬ صبا کامکار (دختر هوشنگ کامکار - هم خوان) ٬ اردشیر کامکار(کمانچه) ٬ شروین مهاجر (کمانچه) ٬ قشنگ کامکار (سه تار) ٬ امیر حقیری (برادر زن اردوان - دف) ٬ هانا کامکار (دختر بیژن - دف) ٬ ارژنگ کامکار (تنبک) ٬ اردوان کامکار (سنتور) و هوشنگ کامکار که روی سن نبود و در واقع مدیر گروه بود . برنامه با قطعه ی گروهی اردوان و بیابان بی کران شروع شد که اوائل تیر به صورت نصفه و نیمه (گروه رو می گم) در تالار علامه امینی همین کار و اجرا کرده بودن . بعد تکنوازی ارژنگ سیفی نژاد بود که اواخر آن با تنبک ارژنگ کامکار همراه شد . بعد یکی از زیباترین قطعه های این کنسرت به نام خانه ام ابریست ساخته ی ارسلان که خودش و همسرش خوندن . و بعد عالی ترین قسمت کنسرت : دو نوازی کمانچه . واقعن ترکوندن . ریزه کاریاش مال شروین مهاجر بود و اردشیر اکثرا بک گراند کار بود . بعد سرود زمین از هوشنگ و به یاد مادر از ارسلان که تنظیم خیلی خفنی داشت . بعد همه ی اعضای گروه رفتن و بعد اردوان برا تکنوازی سنتور اومد . اول کلی از پشنگ تقدیر کرد و بعد قطعه رو به اون تقدیم کرد . قسمت اول برنامه تموم شد . رفتیم بیرون شام خوردیم و اومدیم . هوشنگ ظریف ٬ حمید رضا نوربخش ٬ عبدالجسین مختاباد و بهادر گنجه ای (نوه ی استاد دکتر داود گنجه ای و پسر کامبیز گنجه ای که اردشیر شوهر عمه اش می شه ) یه نفر دیگه رو هم دیدیم که خیلی کم مردم می شناسنش و اونم زن اردوان بود . قسمت دوم برنامه کاملن کردی بود . دکور سن با چرخوندن اون چارچوبا عوض شد و به خودش رنگ گرفت . حالا واقعن پتو چل تیکه بود . همه ی اعضای گروه هم لباس کردی پوشیده بودن . ما که خیلی سر در نیاوردیم که چی می گفتن ٬ فقط یکی از قطعه ها به نام تاراگول (تارای گل) بود که به تارا کامکار دختر اردشیر تقدیم شده بود .
نکات جالبی هم به چشم می خورد :
۱.به وضوح گروه روی قطعات کردی ببیشتر کار کرده بود چون قسمت کردی از لحاظ هماهنگی بی نقص بود ٬ ولی در قسمت فارسی بعضی وقتا خواننده ها کمی جلو و عقب شروع می کردن .
۲.به نظر من موفق ترین شخص تو کنسرت ارسلان بود .
۳.در قسمت کردی برای یه قطعه بیژن رباب رو کنار گذاشت و دف رو دست گرفت که با تشویق هواداران مواجه شد .
۴.در کل خیلی خیلی حال داد ٬ خیلی بیشتر از کنسرت استاد شجریان .
 
خب این از کنسرت که قول داده بودم بنویسم. حالا برسیم به نکته ی فردا . فردا صبح سحر داریم میریم مشهد . چند بار خواستیم بریم نشد . در واقع تازه فهمیدم میگن آقا باید بطلبه یعنی چی .
 
برا اینکه چند وقته شعر نذاشتم شعر شب ۸۵ رو هم اینجا می ذارم :
خانه پر بود ٬ پر از شهوت شب بیداری
فارغ از شیوه ی منحوس پدر سالاری
سال بیچارگی آمد و یکایک مردند
پدران از تب گاوی پسران از  هاری
شادمان گرد جسدهای جنب حلقه زدند
سر هر کوچه زنان لجن بازاری
این چنین بود حکایت که زنا زاده شدیم
من و دیگر پسران ننه آب انباری
سه برادر شده بودیم یه تا دمپایی
کش و کش زیر قدم های پر از بی کاری
اولی رفت به جایی که خدا پیدا نیست
شکمش سیر دلش سفره ی ماهی خواری
دو برادر شده بودیم دو تا ته سیگار
سرد و بی مصرف و بی حس کف جا سیگاری
دومی گوشه ی بازار خودش را بخشید
به هوسبازی صدها سگ کت شلواری
درد ما درد فقط ماست که باید بکشیم
مثل پا درد شمال از نم شالی کاری
taghtagh.blogfa.com
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:16  توسط آقا سجاد  | 

این نیز بگذرد !
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 21:56  توسط آقا سجاد  |