الو سلام منزل خداست؟
این منم مزاحمی که اشناست
هزار دفه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط منتظر یک صداست
شما که گفته ای پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟
الو.... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شده
خرابی از دل من است یه که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد ؟ کمی بلندتر.....
صدای من چطور ؟ خوب و واضخ و رساست؟
اگر اجازه می دهید برایتان درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سویت تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
امو مرا ببخش دوباره مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم
دوباره تا خدا خداست
دوباره تا خدا خداست
mamani_1385@yahoo.com
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 19:42 توسط آقا سجاد
|
هر کی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه ی دقائقم شد
اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید
همه ی هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 17:35 توسط آقا سجاد
|
و دست باد که موهات را تکان میداد
زمین هوای بهشتی به آسمان میداد
اگر که چشم تو بر چشم من نمیافتاد
خدا چگونه خودش را به من نشان میداد ؟
تمام اهل جهان بر تو سجده میکردند
اگر که آتش خشم خدا امان میداد
یقین بدان که ز نامت زمانه پر میشد
اگر خدا به جهان قدرت بیان میداد
شنیده ام که زمانی غزل غزل حافظ
نشان خال لبت را به این و آن میداد
همیشه عشق برای گرفتن بوسه
بهانههای قشنگی به دستمان میداد
اگر خدا کمی از مهربانیت را داشت
برای توبه به ابلیس هم زمان میداد
***
فدای مهر کسی کز شکستههای تنش
به هرکه خوی سگی داشت استخوان میداد
حسین عباسیان
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:38 توسط آقا سجاد
|
ای عشق مشو در خط گو خلق ندانندت
تو حرف معمایی خواندن نتوانندت
بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند
خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت
درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست
تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت
از بزم سیه دستان هرگز قدحی نستان
زهر است اگر آبی در کام چکانندت
در گردنت از هر سو پیچیده غمی گیسو
تا در شب سر گردان هر سو بکشانندت
تو آب گوارایی جوشیده ز خارایی
ای چشمه مکن تلخی ور زهر چشانندت
یک عمر غمت خوردم تا در برت آوردم
گر جان بدهند ای غم از من نستانندت
گر دست بیفشانند بر سایه نمی دانند
جان تو که ارزانی گر جان بفشانندت
چوم مشک پراکنده عالم ز تو آکنده
گر نافه نهان داری از بوی بدانندت
هوشنگ ابتهاج
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:49 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
۱. حیدریون می گن : حسین
فاطمیون می گن : حسین
زینبیون می گن : حسین
حسین می گه : اباالفضل
فدای مظلومیتت یا حسن مجتبی
۲.آی قلبم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:6 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
بهترین لحظه های عمرم وقتاییه که با استاد صحبت می کنم . من عاشق مرام و منش این آدمم و مثل پدرم دوستش دارم .
من : استاد ٬ مصاحبه تون رو درباره ی کنسرت آقای شجریان خوندم .
استاد : کجا خوندی ؟
من :یه سایتی بود به نام سل .
استاد :خوب وقتی یه استاد نظر می ده خوب نظرش و گفته دیگه ...
من :نه استاد منظورم اون نبود . می خواستم نظرتون رو درباره ی کمانچه اش بدونم . می خواستم بدونم سلیقه ی من چقدر با سلیفه ی استاد فرق می کنه . به نظرم خیلی خوب بود.
استاد : آره کار خوبی بود . این آقای ...
من :فرج پوری
استاد :آره ... فرج پوری هم بچه ی بسیار خوبیه . ولی اینا جوونن . ایشون و آقای اردشیر کامکار که داماد منه و شکارچی و اینا جوونن .
من :استاد کلهر چی ؟
استاد : ایشون هم خیلی کارش خوبه . اتفاقن سال چهل و خورده ای بود اومد کلاس من ثبت نام کنه ، ولی کلاسم جا نداشت . رفت کلاس آقای ... که ویولن درس می داد . کارش خیلی خوبه ولی استیلش بده . ولی اینا جوونن . نمی تونن مثل ما ها که قدیمی کار کردیم بزنن . هم ترازای ما یا مردن یا دیگه درس نمی دن.
من :مثلن کی استاد ؟
استاد : من و مقدسی و منظمی و ...
من :اتفاقن جدیدن یه کنسرت از آقای منظمی با اقای شجریان تو جشن هنر طوس دیدم .
استاد : البته منظمی بعد من و منتظری اومد . بعدش آقای هادی منتظری و آقای مهدی آذرسینا و اینا اومدن .
من : استاد شما دیگه کار نمی کنین ؟ آلبومی چیزی ؟
استاد : چرا چند وقته بچه ها گیر دادن یه دو سه تا CD ضبط کردم .
من :اون CD کجاست ؟ در نیومده ؟
استاد : نه . عجله نکن . من کار زیاد دارم . آلبوم کیش مهر و ... . آهنگ ... شهرام ناظری رو نشنیدی ؟ (استاد می خونه و منم چون شنیدم باهاش زمزمه می کنم)
من :نه استاد .آخه من بیشتر شجریان گوش می دم .
استاد : ما هم دگیه بیشتر رفتیم تو کارای مدیریتی . اونوقتا که مدیر نبود تو این مملکت .
من :خوب استاد الآن که هست ؟ نمی خواین اون کارای مدیریتی رو ول کنید دنبال آلبوم و اینا باشین ؟
استاد : من خیلی وقته از اون فاز گذشتم .
احساس کردم دیگه استاد خسته شده و دیگه نباید بیشتر از این فضولی کنم . ازشون تشکر می کنم و ار کلاس میام بیرون .
یکی نیست بگه آخه تو رو چه به این کارا . برو دنبال فا دیز و سی بملت !
چشم رفتم .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 17:39 توسط آقا سجاد
|
به کنج بی کسی شب ها ز هجرت داد می کردم
نخفتی مرغ و ماهی بس که من فریاد می کردم
شکرخواب سحر می کرد خسرو ٬ دوش با شیرین
من اینجا ناله از محرومی فرهاد می کردم
خلاف گنج ها گنج من از ویرانه بگریزد
من این ویرانه ی دل کاشکی آباد می کردم
الا ای مرغ دل ! چند از گرفتاری فغان داری ؟
من ار صیاد می بودم تو را آزاد می کردم
شبی در نجد ٬ وجدی داشتم از عشق با مجنون
گهی او می زدی بر سر ٬ گهی من داد می کردم
شدم در باغ تا یک لحظه باشم شاد با یادت
حدیث سرو بالای تو با شمشاد می کردم
به جان دادن وصالش گر به <مظهر>دست می دادی
دل غم دیده را اکنون ز وصلش شاد می کردم
عباسقلی مظهر
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 8:49 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
می دونی ! زندگی بدون عشق نمیشه . تا حالا خیلی بهش فکر کردم ٬ ولی نمیشه . تو هم که تنهایی ... دروغ نگو . می دونم تنهایی . منم که هیچی . پس بیا با هم دوست شیم . دوست نه . عاشق هم شیم . عاشق خفن . از اون عاشق و معشوقا که برا هم می میرن . یه عشق کامل . یه عشق پخته . ولی با یه تفاوت بزرگ . تو که علی ای . پس من میشم مهتاب ...
خونه ی درویش تا حالا رفتی ؟ وایسا ببینیم ما کجای خونه ی درویش و می گیریم ! ولی نمی تونم بهت قول بدم بهت دست نزنم . برا همین بیا با هم عقد کنیم . تو هم که نه پدر داری نه مادر و نه هیچ کس . پس خودت رضا بدی حله . بله رو بگو دیگه ... علی علی علی ... گیلی گیلی گیلی ... یه عقد ساده . خیلی عالی بود . دیگه نمی تونم منتظرت بمونم ...
یا علی مددی ...

+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 19:50 توسط آقا سجاد
|
در حاشيه شجريان بودن خوشايند است |
|
|
مهر؛ زندگي در غربت و تحمل بيست سال دوري ناخواسته از ايران به من آموخت که بايد عاشق کار بود تا بتوان در مسير درست جاري شد و بايد بگويم که من عاشقانه با موسيقي زندگي مي کنم. مجيد درخشاني در گفت وگويي که در روزهاي برگزاري کنسرت گروه آوا انجام شد از دغدغه ها و دل نگراني هاي خود براي موسيقي با ما سخن گفت. *** همکاري با گروه موسيقي «آوا» تا حدي نام و فعاليت شما را تحت الشعاع نام آقاي شجريان قرار مي دهد و به نوعي در سايه ايشان باقي مي مانيد، اين براي آهنگساز و نوازنده پيشکسوتي مثل شما که چند گروه مستقل هم دارد ايراد نيست؟
به موضوع خوبي اشاره کرديد، اين انتقادي است که از سوي بسياري از دوستانم بر من وارد است و من هم با کمال ميل مي شنوم اما نکته قابل توجهي است که در کنار استاد شجريان کار کردن خواه ناخواه آدم را به سايه مي کشاند ولي با وجود اين حرف و حديث ها من گمان مي کنم که بايد برخي از واقعيت ها را پذيرفت و هر کس جايگاه خود را در کار و حرفه اش بداند. زماني که جوان بودم و به نوعي علاقه مند به موسيقي، صداي استاد را با ولع گوش مي دادم و نکات بسياري از ايشان ياد مي گرفتم. اصلاً ديدن او براي من يک آرزو بود تا اينکه بعد از گذشت سال ها فرصتي دست داد تا کنار او باشم. به همين دليل حتي اگر به واسطه اين همکاري هم در حاشيه قرار بگيرم خوشايند است ضمن اينکه اگر در کنار او ساز مي زنم دليل بر اين نيست که من هم رتبه و هم سطح با ايشان هستم و من به هيچ عنوان چنين ادعايي نمي کنم و معتقدم که بايد مرحله استاد و شاگردي را هميشه در نظر داشت، ضمن اينکه حضور در کنار استاد باعث مي شود که يک نوازنده، صاحب موقعيت ويژه تري در نگاه و قضاوت عمومي شود چراکه به واسطه شنيدن صداي استاد با طيف وسيعي از شنونده ها ارتباط برقرار مي کند. پيش بيني شما از قضاوت مردم از کنسرت اخيرتان به اتفاق آقاي شجريان چيست؟
من فکر مي کنم اين کنسرت به يکي از اجراهاي خوب در طول سال تبديل شود چون همه گروه خوب کار کرده اند و شور و حرارت مردم شب اول کنسرت نويد شب هاي بهتر و پرشورتري را مي دهد و گروه هم آماده است تا کنسرتي در شأن مخاطب البته در شب هاي باقيمانده اجرا کند. حضور شجريان را چطور مي بينيد؟
نقش اصلي با استاد است چراکه اکثراً براي شنيدن صداي استاد به کنسرت مي آيند ولي مردم در کنار صداي خوب، موسيقي خوب هم مي خواهند و هر چقدر موسيقي از لحاظ محتوا قوي باشد تاثيرگذارتر خواهد بود و مي تواند شنونده را راضي کند، ضمن اينکه محتوا هم مهم است چون به نظر من محتواي يک کار بايد به گونه اي باشد که مخاطب علاوه بر لذت از شنيدن يک موسيقي خوب از لحاظ محتوا نيز بايد احساس رضايت بکند. نظرتان در باره نوع سازبندي و چگونگي چيدمان افراد کنار هم در اين کنسرت چيست؟
حضور پيشکسوتان کنار هم در اين کنسرت مغتنم است ولي به نظر من اگر اين امکان وجود داشت که چند ساز ديگر مانند سنتور و ني که از جمله سازهاي مکمل هستند نيز اضافه مي شد بهتر بود و به نوعي حجم ارکستر بالا مي رفت و مي توانست کنسرت را خوش رنگ تر و خوش نوا تر کند چراکه اين رنگ آميزي مي توانست به اجراي صحنه اي کمک کند چراکه معتقدم اجراي صحنه اي بايد متفاوت تر از آلبوم هاي ضبط شده باشد. به گمان من ماهيت موسيقي ايراني مثل شنيدن يک غزل از حافظ است به اين معني که وقتي براي اولين بار غزل حافظ را مي شنويم شايد در نگاه اول متوجه معنا و مفهوم آن نشويم. در واقع با چندين و چند بار شنيدن مفهوم کاملاً تفهيم مي شود و پس از بارها و بارها شنيدن مي توان به رمز و راز غزل پي برد. در نتيجه موسيقي ايراني هم به همين شکل است يعني خيلي از ريزه کاري ها و ويژگي هاي اين نوع موسيقي رو نيست، بنابراين يک ساز با تمام قابليت هايي که براي اجراي صحنه دارد - به ويژه اگر اين ساز دست يک استاد باشد- ممکن است تا پايان اجرا به صدايي يکنواخت تبديل شود و اگر اين رنگ آميزي در سازبندي و چيدمان سازها در اجراي صحنه صورت نگيرد کنسرت مورد نظر خسته کننده و ملال آور مي شود. بنابراين اجراي صحنه اي خيلي مهم و بسيار حساس است به همين دليل تعدد ساز با تعريف هاي مشخص در چيدمان مي تواند در اجراي صحنه اي رنگ و جذابيت ايجاد کند. اين ترکيب بندي و رنگ آميزي چه تاثيري روي آواز دارد؟
در مورد شخصي مثل استاد شجريان تاثيري ندارد، چون ايشان کارش را بلد است و تاثير چنداني در چگونگي آوازخواني او ندارد ولي براي شنونده از نظر ايجاد فضاي صوتي مناسب و تاثيرگذارتر خواهد بود. اين پيشنهاد با گروه مطرح شده؟
بله، مطرح شده و من هم به عنوان عيب کار اين مطلب را متذکر نمي شوم. يک وقت سوء تفاهم نشود طرح اين موضوع تنها يک سليقه شخصي است.
شرق - آخرین روز ! |
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 0:4 توسط آقا سجاد
|
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی هم سایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت
حمید مصدق
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 9:45 توسط آقا سجاد
|
ای صورت پهلو به تبدل زده ! ای رنگ
من با تو به دل یک دله کردن ٬ تو به نیرنگ
گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
بیهوده نکوبم سر سودا زده بر سنگ
با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم و سهراب تو ! این جنگ چه جنگی است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو !
اکنون تو ز من دلزده ای! من ز تو دلتنگ
فاضل نظری - گریه های امپراتور
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:7 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
چند وقت پیش تو تاکسی نشسته بودم . یه پیرمرده کنار راننده نشسته بود . می گفت خلقت انسان بنزه ! یعنی ۵٪ برگشت به کارخونه داره . پیکان نیست که ۸۰٪ برگشت ذاشته باشه . برگشت به کارخونه یعنی چی ؟ یعنی جهنم . ما هم با این وضعمون تو برگشتیا نیستیم . خاطرت جمع ما می ریم بهشت !
زیر لب گفتیم : خدا از زبونت بشنفه !
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:14 توسط آقا سجاد
|
کدام قله ؟ که از یاد رفته پروازم
کدام پرده به ساز شکسته بنوازم
که نوحه خوان غم غربت است ٬ آوازم
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
*
کسی که رسم سفر می نهاد اول بار
چگونه ریشه برید از دیار و رشته ی یار
بر آن سرم که گر اشکم مدد کند ٬ ناچار
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم
*
شبی به چهره و چنگال خون چکان و مهیب
به قصد جان من از راه می رسد به نهیب
دلیل راه تویی ٬ هم چنان به رغم رقیب
من از دیار حبیبم نه از بلاد رغیب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
*
چه شد که دور شدیم آن من و تو ٬ زین تو و من؟
حریف شعر ! حریف شب شراب کهن
خوشا دوباره خوشا با تو ٬ با تو جام زدن !
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده ٬ دیگر علم برافرازم
*
خیال دوست که از حال من خبر گیرد ٬
دلم که بال زنان ٬ تا ستاره پر گیرد ٬
چگونه ام نفس سرد مرگ درگیرد ؟
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد ؟
که باز ٬ با صنمی طفل ٬ عشق می بازم
*
نه بی قرار توام تا حدود زمزمه رس ؟
که باز با تو کنم ماجرا ٬ نفس به نفس ؟
نه بی تو می شکنم سر به میله های قفس ؟
به جز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که به جز باد ٬ نیست دمسازم
*
گریختم ز حریفان شهر ٬ کویاکوی
سواد را ز تو شستم به آب ٬ جویاجوی
دریغ ٬ کان همه آسوده بود ٬ سویاسوی
سرشکم آمد و عیبم بگفت رویاروی
شکایت از که کنم ؟ خانگی است غمازم
*
اگر چه شهر من اینجا و یار من اینجاست
به نام خواجه که شعرش صدای سبز خداست
به یاد شاخ نباتی که همچنان زیباست
هوای منزل یار ٬ آب زندگانی ماست
صبا ! بیار نسیمی ز کوی شیرازم
*
همین ٬ نه از طرف منزوی قلم می گفت ؟
نه هر تپیدن دیوانه ای دلم می گفت ؟
که چون ترانه ی خود را به زیر و بم می گفت
ز چنگ زهره شنیدم که صبح دم می گفت:
غلام حافظ خوش لهجه ی خوش آوازم
حسین منزوی - حنجره ی زخمی تغزل
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:57 توسط آقا سجاد
|
پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
مهرورزی تو با با ما شهره ی آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا بر کشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم ، او به ما مشتاق بود
حسن مهرویان مجلس گر چه دل می برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدائی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
داستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
حافظ - محمد رضا شجریان ٬ آلبوم گلبانگ ۱ (بت چین) ٬ بیات اصفهان
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:33 توسط آقا سجاد
|
مکان حادثه : یک کافه گرم و دود زده
زمان : شبی خفقان آور و رکود زده
نگاه خسته ی مردی که می زند گیتار
همان ترانه که هر شب همان حدود زده
هلال نازکشان باز می شود از هم
دو لب ٬ دو قرمز تا قسمتی کبود زده
صدا به هیات رقاصه ای که می خواند :
مرا ببوس...ه ی لب های تو چه سود ؟ زده
به مرگ بوسه لبم ... و به اوج خود برسد
صدای کف زدن اما زنی نبود ! زده
از آن طرف به خیابان و می دود بر پل
صدا به شکل زنی قید هر چه بود زده
معلق است از آن پس تمام شب بر پل
صدای خیس زنی تن به خواب رود زده
مژگان عباسلو
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:8 توسط آقا سجاد
|
قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
خط تو به سر سبزی بر مشک ختن خندد
تا یاد لبت نبود گل های بهاری را
حقا که اگر هرگز یک گل به چمن خندد
از عکس تو چون دریا از موج بر آرد دم
یاقوت و گهر بارد بر در عدن خندد
گر کشته شود عاشق از دشنه ی خونریزت
در روی تو هم چون گل از زیر کفن خندد
چه حیله نهم بر هم چون لعل شکر بارت
چندان که کنم حیله بر حیله ی من خندد
تو هم نفس صبحی زیرا که خدا داند
تا حقه ی پر دردت هرگز به دهن خندد
من هم نفس شمعم زیرا که لب و چشمم
بر فرقت جان گرید بر گریه ی تن خندد
عطار چو در چیند از حقه ی پر دردت
در جنب چنان دری بر در سخن خندد
فرید الدین عطار نیشابوری
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:30 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
دیشب بالاخره به حول و قوه ی الهی رفتیم کنسرت . خیلی عالی بود . کنسرت در دو بخش ماهور و افشاری بود که بنده با قسمت ماهورش بیشتر حال کردم . میهمانان ویژه مشکاتیان ٬ هوشنگ ابتهاج و جواد بطحائی بودند . البته حمید رضا نوربخش مسئول برگزاری بود و ما عکسی هم باهاش گرفتیم که خیلی خر کیف شد . کنسرت با ۳۵ دقیقه تاخیر شروع شد . بالکل خیلی عالی بود . آواز نکته ی جدیدی نداشت ٬ فقط تا حالا ندیده بودم روی چهار مضراب آواز بخونن که جالب بود . یه نکته ی دیگه که نظرم رو جلب کرد این بود که صدای همایون پخته تر شده بود . البته خیلی جا داره به پدر برسه ٬ ولی نشون داد که سن و سال هم خیلی مهمه . صدای خود استاد هم در ۱۳۵۰ تقریبن همین جوری بود . در کل به نظرم فرج پوری از همه بهتر کار کرد و تار زیر سایه ی کمانچه گم بود . بعد همایون و استاد . بعد رضائی نیا و در آخر درخشانی و فیروزی . تیکه های جالبی هم داشت که نمی گم خودتون برین ببینین . در ضمن دیشب مفتخر شدیم به دیدن : آوا مشکاتیان (دختر استاد) ٬ مژگان شجریان (دختر اون یکی استاد ) ٬ دختر مژگان و رایان شجریان که فکر نمی کنم ۱۰ سال بیشتر داشته باشه . لباس رایان هم مثل لباس اعضای گروه بود ! در کل ۶۰ تومن می ارزید ؟
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:52 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
امشب یه اتفاق مهم تو زندگیم قراره بیفته . برا اولین بار می خوام برم کنسرت . یه کنسرت واقعی ! یه کنسرت ... واقعی . شجریان . همون که بهش می گیم استاد . ولی حیف که اون یکی استاد همراهیش نمی کنه ! مجید درخشانی تار می زنه . عجبا ... چقدر این آدم متواضعه . سعید فرج پوری کمانچه ٬ رضائی نیا دف ٬ محمد فیروزی عود و همایون تنبک و متاسفانه هم خوان . این تاسف وقتی شدت می گیره که تصنیف محبوب من رو می خوان بخونن (سرو چمان ) و همایون کوچولو می خواد جای استاد رو بگیره . ای خدااااااا ٬ بگذریم . امشب ساعت ۸ . ببینیم خدا چی می خواد . البته یه اتفاق دیگه هم افتاد . شاید پامون به یه باشگاه باز شه بتونیم یه ورزشی بکنیم . یه ورزش خیلی خفن و بچه مایه داری ٬ نه بابا اسکی چیه ؟ مخ خر جوییدی ؟ می گم بهت عجله نکن . بذار از این پست حد اکثر استفاده رو بکنم تا متهم به نوشتی بیش از حد نشم ! یه کلیپ می خوام بذارم تو سایت . چیزه خوفیه ! خیلی ! ...
به قول خودت :
مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند
تو را چه شد که همه قلب دوستان شکنی ؟
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 0:5 توسط آقا سجاد
|
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
با تشکر از mamani_1385@yahoo.com
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:5 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
حالا دلیل نمی شه ما زبان به کام گرفته و هیچی نمی گیم ٬ هیچی نداشته باشیم بگیم . مثل اسبی که سرش به علف خوردن خودشه ٬ ما هم برا خودمون شعر می نویسیم و هیچی نمی گیم . آخه بابا تحمل کردن هم حدی داره . دیگه طاقت نداریم .
آخه این چه وضعیه . من نمی دونم چی بگم . بهتره بذاریم شهریار نظرشو بگه :
نه خدا توانمش خواند ٬ نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
چیستی که کائنات برای برخاستن از تو رخصت می گیرند ؟ کیستی که ملائک المقربین در زیر نام بزرگت (!) گم شده اند ؟ چون زیستی که همگان غبطه ی زیستنت را می خورند ؟ بیستی که نه ٬ دویستی ! گریستی که همگان در حسرت اشکت گریستند . گریستی که از قطراتش نخل ها هنوز که هنوز است باسق و راست قامتند . گریستی که پیمبرت در بستر در مظلومانه ترین حالت غزل خواند . گریستی که فاطمه ات را ... . (مگر نمی بینی در ایام فاطمیه بر تو بیش از مقتوله می گریند ؟ این مظلوم کشیدن ها از آن کیست ؟) گریستی که نامردمان حقت را پامال کردند ... ندایی در گوشت بود :"نه ایستی" ! ایستادی (!) و مصداق مردانگی شدی !
پیامبر فرمود "یا علی ! غیر از من و تو هیچ کس خدا را نشناخت ! غیر از تو و خدا کسی مرا نشناخت ! و غیر از من و خدا کسی تو را نشناخت !"
یا علی مددی ...
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:58 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
تا حالا دیده بودی اسم دختر رو بذارن "علی" ؟ ... ما گذاشتیم شد !
مانند برخی ها نمی خواهم فقط مدحتگرت باشم
در این میان ٬ بگذار من مداح طور دیگرت باشم
با این همه قول و غزل ٬ با این همه شنگی و شیدایی
من دوست دارم بلبل لب بسته ای در محضرت باشم
یک شب خدا را ٬ ای خطیب عرش ! در خوابم نمی آیی
تا خاک پایت را ببوسم ٬ فرش زیر منبرت باشم ؟
چاهی نبودم تا که از دلتنگی ات در خود بجوشم ٬ آه
نخلی نبودم ٬ حیف ٬ تا سیراب از چشم ترت باشم
بگذار ٬ مثل آن زمان که مادرم لالایی ام می گفت
تو آسمان باشی و من گنجشککی زیر پرت باشم
نقل است تو مسئول کل ثبت نام عاشقان هستی
ای کاش من هم نام کمرنگی به کنج دفترت باشم
باور بکن عشق من از روز به دنیا آمدن این بود
تا مرگ ٬ نیلی پوش پهلوی کبود کوثرت باشم
عمری است وردم در دل شب ها "الا یا ایها الساقی" است
تا چند باید تشنه کام جرعه ای از ساغرت باشم ؟
درویشم و چشم تبرزینم به دستان کریم توست
من نیز آیا می توانم لایق انگشترت باشم ؟
شاها ! اگر چه وصله ای ناجور می باشم ٬ ولیکن باز
رخصت بده ٬ من ٬ این ده دیوانه ٬ جزء کشورت باشم
آبی ترین ! دریای دور هر کجاها باش ٬ اما باش
تا باشم و مانند رودی تشنه در پشت سرت باشم
ای آن که هر کس به طریقی خاکسار بارگاهت شد
بگذار من هم شاعرت ٬ مداحت ٬ اصلا نوکرت باشم
من لایق خاک کف پای خودت که نیستم ٬ مولا
ای کاش می شد ٬ کاش می شد خاک پای قنبرت باشم
خلیل ذکاوت
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 8:54 توسط آقا سجاد
|
نخفته ایم که شب بگذرد ٬ سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما
ز ره رسیده و همراه عشق ٬ در بزند
نسیم ٬ بوی تو را می برد به همره خود
که با غرور ٬ به گل های باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت ٬ وصل مان آبی
مگر بر آتش تن های شعله ور بزند
تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد ؟
هوای بستر و بالینم ار به سر بزند
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست
دو دیده ام مژه بر هم ٬ دمی اگر بزند
بپوش پنجره را ٬ ای برهنه می ترسم
که چشم شور ستاره تو را نظر بزند
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند
حسین منزوی
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 13:39 توسط آقا سجاد
|
گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟
گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟
قيصر امين پور
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 8:49 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
مشهد ...
مشهد الرضا ...
هو العلی ...
هو العلی الاعلی ...
اگر خواهی که خوبان را به روی خود به عجز آری
یکی رخسار خوبت را بدان خوبان برابر بر
رابعه بنت کعب
با عرض معذرت از بعضیا :
پی نوشت :
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تا آن از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید
گل وصلت فراموشم نگردد
اگر خار از سر گورم بروید
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:9 توسط آقا سجاد
|
همنفس
با تغزل ستاره ها
خلوت خیالی من و تو
پا گرفته است...
تو درخت می شوی
جوانه می زنی
حرفهای عاشقانه می زنی
من نسیم می شوم
در ملایم ِ عبور من
گیسوان خویش را
شانه می زنی...
چشمهای خسته ستاره ها که بسته می شود
تازه تو به اوج می رسی،
آفتاب
در نگاه تو طلوع می کند
صبح را
با سلام تو شروع می کند...
باز هم به جای شب به خیر
روز خوش عزیز من!
محسن ترکی
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 19:12 توسط آقا سجاد
|
به یاد او
می خواستم تا پست قبل رو نخوندی پست جدید نذارم . ولی مرگ نه آن چیزی است که بتوان به خاطر تو یا هر کس دیگه ازش حذر کرد .
شام دل داشتیم . دل گوسفند دیگه ! مگه دل سگ رو هم می خورن ؟ (رجوع شود به دل سگ نوشته ی میخائیل بولگاکف ) خیلی داشتیم حال می کردیم . چون دست پخت خودمون بود و خیلی هم خوشمزه بود . بلند شدم از یخچال مشروطم (ماء الشعیر ) رو برداشتم . دو تا تیکه مونده بود . بابام گفت "بخورش این دو تا رو هم " گفتم "با نون نمی تونم سیر شدم " گفت "عیب نداره نخوری می مونه" اولی رو خوردم . ولی دومی ... اون منو خورد . تو گلوم گیر کرد . رفتم توی دستشویی و محتویات دهنم رو خالی کردم . اومدم بیرون . فکر کردم رفته پایین . نرفته بود . می خواستم با به قلوپ مشروطم بدمش پایین . چند ثانیه نتونستم نفس بکشم . رفته بود تو نایم . حالت عجیبی بود . فهمیدم که چقدر از مرگ می ترسم . در اون چند لحظه به خدا گفتم من هنوز جوونم کلی امید و آرزو دارم ... ختم به خیر شد نه ختم به ختم ! والا الآن جای خوندن وبلاگ باید میومدی خرمامو می خوردی . بریم . حتمن بریم . با قطار نشد با اتوبوس بریم . بگیم آقا ما گند شده ایم . به قول تو باد کرده ایم . اونم تو مرامش نیست به ماها نیگا نکنه . بی خودی بهش نمی گن علی ... یا علی مددی !
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:12 توسط آقا سجاد
|