به یاد تو
امروز میخوام کارا و ﭘروژه هایی رو که دارم برات بنویسم تا ببینی وضع من چه جوریه و دلت برام بسوزه . اینا رو می گم که وقتی ان شاء الله دانشگاه تهران قبول شدی ( اصراری ندارم که نقشه برداری باشه ، ولی خدا می دونه چقدر خوشحال می شم ، می ترکم از خوشحالی ) 20 واحد اختصاصی برنداری که مثل من توش بمونی :
ü رقومی سازی نقشه ی زمین شناسی سر چاه شور با توضیح روش کار و ........ ( خیلی نقطه داره )
ü تحلیل یک نقشه ی کارتوگرافی شده به طور کامل
ü نوشتن برنامه ی تمامی سیستم های تصویر در جزوه ی درس مربوطه به همراه اشکال
ü تهیه ی نقشه ی کارتوگرافی شده ی رقومی از دانشکده ی فنی ﭘردیس 2
ü نوشتن الگوریتم های dithering
ü تهیه ی مدل رقومی سه بعدی از تک عکس ( با شرایط خاص)
ü تهیه ی عکس های آناگلیفیک ( می خوام کتابش کنم )
ü ﭘروژه ی ﭘردازش تصاویری کالیبره کردن اسکنر های معمولی
ü تهیه ی معرفی نامه ی رشته ی نقشه برداری به طور کامل (حتما تموم شد یه نسخه اش رو برات می فرستم )
ü مسئول روابط عمومی انجمن علمی گروه نقشه برداری دانشکده ی فنی دانشگاه تهران ( خودش یه دنیا کاره )
حالا فهمیدی چقدربه دعات احتیاج دارم ؟
در راستای همون برنامه مطالعاتی شهید مطهری رسیدیم به کتاب "جاذبه و دافعه ی علی" . شروع کردم به خوندن . داشتم پیشگفتارش رو می خوندم که به نظرم اومد این تیکه اش خیلی مناسب وبلاگه . رفتم صفحه ی بعدش دیدم اینم البته خیلی خوبه . صفحه ی بعدی ... بی خیالش شدم . تصمیم گرفتم فقط چند تا تیکه از این کتاب بنویسم و دعوت کنم همگی رو برای خوندن این کتاب . این کتاب سخنرانی هایی بوده که بعد خود استاد بازنویسی کرده . قلمش نسبت به سخنرانی ها خیلی بهتر و روون تره . حالا برسیم به خود کتاب :
جاذبه و دافعه ی علی علیه السلام / اثر متفکر شهید استاد مرتضی مطهری / چاپ پنجاهم :دی ۱۳۸۴ تعداد ۷۰۰۰ نسخه / ناشر : انتشارات صدرا / قیمت : ۸۰۰۰ ریال
و حالا چند تیکه
پیشگفتار صفحه ی ۱۲ :
آری فیلسوفان شاگرد می سازند نه پیرو رهبران اجتماعی پیروان متعصب می سازند نه انسان های مهذب اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم می سازند نه مومن مجاهد فعال.
در علی هم خاصیت فیلسوف است هم خاصیت رهبر اقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع پیامبران . مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است هم مکتب ثوره و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم مکتب حسن و زیبایی و جاذبه و حرکت .
پیشگفتار صفحه ی ۱۳ :
روزها چشم انسان ها مواسات و از خود گذشتگی های او را می دید و گوش هایشان پند و اندرزها و گفتار های حکیمانه اش را می شنید و شب چشم ستارگان اشک های عابدانه اش را می دید و گوش آسمان مناجات های عاشقانه اش را می شنید . هم مفتی بود و هم حکیم هم عارف بود و هم رهبر اجتماعی هم زاهد بود و هم سرباز هم قاضی بود و هم کاگر هم خطیب بود و هم نویسنده . بالاخره به تمام معنی یک انسان کامل بود با همه ی زیبایی هایش .
این نمونه ی کوچکی بود از این کتاب . در ضمن کسایی که فکر می کنن خریدن این کتاب هدر دادن پوله این کتاب رو بهشون هدیه می دم .
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد !
***
این جام ها - که از پی هم می شود تهی -
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد !
***
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا شهر یادها...
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد !
***
هان ای عقاب عشق !
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد !
***
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد !
***
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله می کشم از دل که : آب ... آب ... !
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد !
***
پر کن پیاله را ...
فریدون مشیری
به یاد تو
امروز و دیروز (جمعه و شنبه ) رفته بودم نمایشگاه کتاب . هیچ چیز خاصی نداشت که نظر آدم رو جلب کنه ، غیر اینکه ﭘسر و دخترایی که برای خوشگذرونی اومده بودند بیشتر از همیشه بودند . مثل هر سال کتاب ، مثل هر سال نقشه های نمایشگاه ، مثل هر سال صف طویل ساندویچ فروشی ها ، و مثل هر سال من . اینجا هم لیست اکثر کتاب هایی رو که خریدم رو گذاشتم . امروز هم 217800 تومان برای دانشکده کتاب خریدم که لیست اونها رو از کتابخونه دانشگاه میشه ﭘیدا کرد .
عاشقانه ها و کبود مهدی اخوان ثالث
هشت کتاب سهراب سبهری
قلعه حیوانات جورج اورول
مسخ فرانتس کافکا
همه ی نام ها ژوزه ساراماگو
دنیای دیوانه دیوانه شل سیلوراستاین
بانوی من ، قمری من رولد دال
دیروز زیبا بود رولد دال
زن صاحبخانه رولد دال
بیشخدمت رولد دال
آشنایی با قرآن 1 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 2 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 3 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 5 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 6 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 7 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 8 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 9 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 10 مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن 11 مرتضی مطهری
دورسنجی و سیستم های اطلاعات جغرافیایی
تهیه نقشه های موضوعی از تصاویر ماهواره ای
فرهنگ لغات و اصطلاحات ژئودزی و ژئوماتیک
روش های ژئودزی ماهواره ای
اشاره ها
تکنیک های بیشرفته نقشه برداری
عکسبرداری هوایی و فتوگرامتری تحلیلی
عکاسی و عکسبرداری در مهندسی نقشه برداری
بردازش رقومی تصاویر ماهواره ی
کارتوگرافی مدرن
کارتوگرافی به کمک رایانه
نرم افزار Arc/info
GIS را عملی بیاموزیم
تصویر سازی رقومی
همین .
به یاد او
والسلام علی من التبع الهدی
چند وقت ﭘیش داشتم به این فکر می کردم که واقعا این قضیه ی جنسی همه اش روانیه . مثالش این طوری تو ذهنم اومد که مثلا تو توی تاکسی نشستی بازوت خورده به بازوی خانوم کناریت از لحاظ شرع خوب حرومه . ولی واقعا مگه بازوی یه زن با یه مرد چقدر فرق می کنه . خیلی هم بخوایم مغرقانه نگاه بکنیم 1 % ، مطمئنا بیشترا ز این نیست . ولی این هم مطمئنم که وقتی آدم بازوش به بازوی یه زن می خوره تا یه مرد یه کم فرق می کنه . نگو فرق نمیکنه ، چرا یه کم فرق می کنه . این نشون می ده از لحاظ فیزیکی هیچی نیست ، بلکه تلقینات درونیه که مسئله رو حاد می کنه . یا مثلا وقتی صورت یه ﭘسر رو می بوسی با یه دختر ، تومنی دو زار فرق می کنه ، ولی واقعا صورت یه ﭘسر با یه دختر مگه چقدر توفیر می کنه ؟ اگر هم فرق می کنه ، ﭘس وقتی چرا مادرمون رو می بوسیم (البته سال هاست این کارو نکردم ، شوخی کردم بابا بی جنبه
) احساس شهوانی به آدم دست نمی ده ؟ از این همه حرف ها که زدم فقط می خواستم یه نتیجه بگیرم . اگه ادم ﭘاک (...) باشه می تونه یه دختر توی بغلش بگیره و شهوانی نشه و اگر نه ، می تونه تو تاکسی بازوش به بازوی یه ﭘیرزن بخوره و ... ![]()
می دونی چیه ؟ می خوام یه شعر بنویسم . همون شعری که ...
شکستی باز هم من را شکستی بلورینی و آهن را شکستی
تو باید می شکستی من شکستم تو قانون شکستن را شکستی
![]()
جمعه دعوت شده بودم همایش ادبی (شعر) موسم گل . توی ولیعصر بود . بالاتر از ونک خانه ی معلم . مجری این همایش دبیرستان فرهنگ منطقه ی ۳ بود که رفیق ما آقا مهدی رسولی مسئولیت برگذاری مراسم رو به عهده داشت . ما رفتیم تو . اون دور و بر داشتیم پرسه می زدیم و یه بابایی هم داشت حرف می زد . بعد از چند دقیقه رفتیم یه سرکی تو سالن بکشیم دیدیم ای بابا قزوه است داره صحبت می کنه و شعر می خونه . سریع چپیدیم تو سالن . انصافا قشنگ خوند . در اون جمع حمید مصدق بود دیگه برات بگم زروئی نصرآبادی بود حداد عادل رئیس مجلس هم اومد و یه چند کلمه صحبت کرد و ۳ تا شعر هم خوند . در کل خیلی حال داد . کلی از رفیق رفقای قدیمی رو دیدیم . آقای مختاریان رو دیدیم . خوش گذشت . یاد اون موقعی افتادم که شعر خودم مقام آورد . ولی حالا که به شعرهای این بچه ها نگاه می کنم همه اش یا سکسیه ( یعنی لب و لوچه و ... ) یا بچه بازی . آخه عزیز من حافظ می گه لب بر لبش گذاشتم کجا این مزخرفات و دری وری ها که تو می گی کجا . شعر های برگزیده هم هیچ برتری خاصی به بقیه نداشت . به نظر من داوری کلا ضعیف بود . ولی یه نمونه ی خوب از این شعر ها رو انتخاب کردم که برات تایپ می کنم :(اون جاهای توی "" مال حافظه )
چو مر ا جام سخاوت به کرم باز آید جان به امید وصالش به تنم باز آید
مرغ دل جور فلک دید و به پرواز آمد "اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید"
"عمر بگذشته به پیرانه سرم باز أید"
تو بر این دولت شب های فراقت بنگر که بود باده ی شبگیر تو آن خون جگر
تو برفتی و مرا چشم به در بنشانی "دارم امید بر آن اشک چو باران که دگر "
"برق دولت که برفت از نظرم باز آید "
آن که سر خاک رهش بود و دلم جایش بود آن که سر حد دلم سرو فلک سایش بود
که دل از نقش خیالش نفسی نایش بود "آن که تاج سر من خاک کف پایش بود "
"از خدا می طلبم تا به سرم باز آید "
گر دلم در پی آن مهوش نامی نکنم ور به صحن حرم یار کنامی نکنم
مثل آن است که تن خانه ی جان گشته و بس "گر نثار قدم یار گرامی نکنم "
"گوهر جان به چه کار دگرم باز آید "
گوییا از نفسش بنده ی ملک ختنم چه کنم چون که چو مردار بود این بدنم
آسمان چون که ندارد خبر از ماه جهان "کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم "
"گر ببینم که مه نو سفرم باز آید "
صد سپاس است و فغان از هنر خالق روح که چنین کلک هنر در اثرش زاده فتوح
لرزد از بانگ دلم جان فلک هر شب و روز "مانعش غلغل چنگ است و شکر خواب صبوح "
"ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید "
نه دگر دین مرا دل بودش راغب و حافظ تو "صبا" بین و نکن گوش به لاف رخ واعظ
ببرم درد دلم سوی نگاهی نافذ "آرزو مند رخ شاه چو ماهم حافظ "
"همتی تا به سلامت ز درم باز آید "
اگر یه جاهاییش رو اشتباه نوشتم معذزت می خوام .