تبليغاتX
من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم
به یاد خودش

 

وقتي عقيده ، عقده خوانده مي شود

و نور چراغ در آب ، مهتاب

تلقي

و متانت زمين

زير برف يخ مي زند

نان از يتيم خانه مي دزديم و مي فهميم

دزد اشتباه چاپي درد است 

                                                     عميد صادقي نسب 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 8:29  توسط آقا سجاد  | 

  به یاد او

        سلام به همگی دوستان . آقا دارن ما رو وارد یه بازی جدید می کنن . به این بازی می گن وبلاگ بازی . یه تفریح سالم . بالاخره چه کار کنیم از این که بریم معتاد شیم که بهتره  نه ؟ برای این بازی باید کاملن مهیا شد . منم وقت ندارم . برای همین شروع این بازی رو موکول می کنم به تابستون . اون موقع یه بزرگ ترم رو هم میارم  ببینم دیگه کی می تونه این بازی رو ببره . البته این ازی یه جاهاییش خیلی کثیف می شه . من از اون جاهای کثیفش خیلی بدم میاد . مثلن تا برای کسی نظر نذاری  نمیاد وبلاگت رو بخونه . اگه ازش تعریف کنی ازت تعریف می کنه  اگه انتقاد کنی  اونم بهت گیر می ده و از این حرفا . اصولن آدمای زیادی پیدا نمی شن که کامنت درست و حسابی برای آدم بذارن . این یکی دیگه از اشکالات بازی . حالا بالاخره ما منتظر می مونیم تا تابستون که یه کم سرمون خلوت تر بشه  اون وقت می شینیم قضاوت می کنیم . من معادلات این بازی رو به هم می ریزم ! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 15:21  توسط آقا سجاد  | 

سلام
 
    من الآن تهرانم . بالاخره بعد از ۱۶-۱۷ روز دوري از خونه و خونواده و ... برگشتم . خيلي حرف براي گفتن دارم . منتها الآن خيلي خسته ام . باشه براي بعد .
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:4  توسط آقا سجاد  |