تبليغاتX
من بر خلاف عده ای از مرگ می ترسم
سلام

      شنبه رفتم یه گوشی خریدم . بالاخره ما هم یه چیزی برای خودمون خریدیم . والله ما از اولش یه سونی زی ۵ ماله عهد دقیانوس داشتیم . بعدش دیدم اصلا آنتن مانتن نمی ده . یه گوشی مامانم داشت که البته اونم ماله عهد اقیانوس بود یه نوکیای فکر کنم ۸۳۰۰ . ولی این گوشیه هم از بس بنده خدا کار کرده بود که رنگش رفته بود . البته ایرادات نرم افزاری هم داشت . مثلا زنگ که می خورد خود به خود جواب می داد یا یهو صفحه اش مخدوش می شد . ما هم هر جی مایه تو بساطمون بود جمع کردیم و یه موتورولا ال ۶ خریدیم . خداییش هم خوشگله هم آخر آنتنه :

         با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی            دیده بودمت هزار بار توی رویای قدیمی

        به نگاه چشم گریون یه فرشته روی زمینی           چشامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی

      

                      

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 8:28  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او

سلام . اگر امسال هم عید خوانه نباشم ، بنجمین سال متوالیه که عید از خانواده دورم . چهار سالش اردوی جهادی و یک سالش اردوی علمی رامسر که بیش دانشگاهی بودیم . یادش به خیر چه ایامی بود . بر از دلهره و ه راس از قبول نشدن و خدمت و ... اوووووه ، هزار تا مساله ی دیگه . امسال هم به لطف حق داریم می ریم سرخس در معیت فارق التحصیل های مفید . سرخس لب مرز ترکمنستانه . منطقه اش هم تقریبن کویریه . از 24 اسفند تاااااااا 11 فروردین . می ریم مثل خر کار می کنیم و بر می گردیم . البته مثل خر کار کردن فقط جنبه ی ظاهریشه . ولی واقعن تهش حیلی چیزا برای آدم می مونه ، البته برای آدم ! یه عالمه هم کار و درس و بروژه و نرم افزار و ... دارم که همه اش تعطیله . بس اگه ندیمت از همین الآن خداخافظی می کنم . خرا رو چه دیدی ، شاید اصلن نتونستیم خداخافظی کنیم .

هنوز منتظرم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 0:52  توسط آقا سجاد  | 

به یاد او

خوب به عنوان دومین مطلب ، بعد از سلام و احوال برسی و چاق سلامتی و از این حرفا ، برسیم به اینکه چرا اصلن این اسم رو برای بلاگ انتخاب کردیم

راستش یه غزلی هست از مولانا که شهرام ناظری تو کاست "ساز نو ، آواز نو" می خونه . اولن که بسیار قشنگ می خونه ، ثانین که شعرش هم انصافن تکه ، فکر کنم بخونین موافق بشین :
من که حیران ز ملاقات توام چون خیالی ز خیالات توام
ذات من نقش صفات خوش توست من مگر خود صفت ذات توام
نقش و اندیشه ی من از دم توست گویی الفاظ و عبارات توام
گاه شه بودم و گاهت بنده این زمان هر دو نیم مات توام
این شعر غایت در هم تنیده شدن دو وجود رو می رسونه . و شاه بیتش هم بیته آخره . می گه دیگه کار من و تو از عشق و عاشقی و بوس و کنار و باد صبا و این حرفا گذشته . این حرفا که من غلامتم و تو سرور منی و این حرفا تموم شد . می گه الآن من مات توام ، حیران توام ، ... نمی تونم توضیح بدم ، دیگه ذهنم یاری نمی کنه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:29  توسط آقا سجاد  | 

سلام به خودم ، سلام به تو . خیلی وقت بود دنبال این بودم که یه وبلاگی راه بیاندازم و بنویسم . از شما چه بنهون که یه بار هم شروع کردم ، ولی به یه سری مشکلاتی برخوردم که کار رو متوقف کرد . ولی این بار مثل دفعه ی قبل نیست . چون منتظرتم . یادت باشه که قول دادی .
منتظرم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 23:18  توسط آقا سجاد  |